بارها با خودم فكر كرده ام استانم فقير است يا غني، محروم است يا توسعه يافته؟ جواب آن را هم در انديشه هايم مرور كرده ام، براي هر كدام از آنها یک دل مشغولي به خويش داده ام. مي گويم كه غني است چون ثروتمند است و بار اقتصادی کشورم را بر دوش دارد قدمت دارد و به گواهی تاریخ همیشه در تجارت کشور نقش بسزایی داشته است. مردمانی پاک نیت و تلاشگر و سخت كوش دارد، دارای صنایع، معادن، اسکله و بارانداز های بزرگ میباشد. گلوگاه افتصادي ايران ميباشد و شريان حيات بازرگاني ايران از اينجاست. اما مي گويم فقير است چون هنوز هم ما هرمزگانيها به خود باوري نرسيده ايم. هنوز دستمان را مي گيرند و چون كودكان به اين طرف و آنطرف كشيده ميشويم. هنوز تصميم گيرنده نيستيم و برايمان تصميم ميگيرند
درست است كه شریان اقتصاد ايران از اينجاست، اما سهم ما از آن چيست!؟ جز اينكه سود و عوارض گمركي و ماليات و حتي عوارض راهداري آن به خزانه كل كشور مي رود ( البته ايران كشورمان ميباشد و كسي كه جانش را برايش فدا ميكند خوشحال ميشود كه مام وطن، انبانش بيشتر شود و برای نگهبانان تنگه هرمز و پاسداران خلیج همیشه فارس باعث افتخار میباشد ). اما اين استان حتي حق داشتن يك جاده مناسب براي حمل اين همه ماشينهاي كالا بر را ندارد كه متاسفانه هر رور شهروندان اين استان بايد قرباني آن شوند و بيشترين تلفات رانندگي را در پي داشته باشد؟! بدترين قطار و واگنهايش سهم ما باشد، پروازهای کم و هواپيماهاي نا مناسب و تاخيري داشته باشد. آنهم استاني كه اولين فرودگاههاي بين المللي ایران را دارا بوده است.

۱ نظر:
منم عاشقم داش بهنام ولی ان ازمن فرارمی کنه
ارسال یک نظر